Friday, August 29, 2008

کلبه رسولی


3 comments:

afra said...

che akse foloqaade'i...

یاسمن said...

این عکس یه داستان مضحک هم داره.ما خیر سرمون رسیدیم به یه دشت مانندی و قرار شد همه ریلکس بشیم.مهدخت بیچاره یه جا لم داده بود و عکاس بود که دورش نفس نفس می زد.خودش باید شرایط و توصیف کنه.می گفت از همه طرف صدای نفس می شنیدم

Mim Noon said...

این جا کجاست یاسی؟ چه خوبه. منم دلم خواست