Wednesday, October 12, 2011

پاییز ، پاییز ، زیبا و دل انگیز


امروز صبح در راه فکر می کردم که چطوره سه تارخاله نامیه رو قرض بگیرم و سر صبحانه بی مقدمه ساز بزنم
کمی دیر رسیدم و بچه ها گرم صبحانه بودن و غرق در داستانی که عمو حسن براشون می خوند . پس عمو هم فکر مشابهی داشت

نامیه سه تارش را قرض داد و من ساز زدم
امروز همین طور در کنج های دنج رها نشستم و ساز زدم و هر از گاهی یک یا چند نفر دورم می نشستن و سعی می کردن با ساز و آواز رابطه برقرار کنند
درود بر شما خانم حکیم الهی که به نظر می رسه آهنگ های سی دی "این گوشه تا اون گوشه" از پر طرفدارترین هاست برای بچه ها

امیرمهدی بسیار از ساز استقبال می کنه و مطابق انتظارم اولین چیزهایی که نظرش رو جلب می کنن ، مکانیزم ساز و طریقه ی دست گرفتنشه
از سیم ها می پرسه . از این که کدوم از کدوم کلفت تره . سعی می کنیم راجع به این که کدوم نت می تونه پدربزرگشون باشه و کدومشون مامان ، بابا ، یا بچه نت با هم صحبت می کنیم . متین و علی گویا رایزنی می کنند با خاله نامیه و به ما می پیوندن
متین بیشتر درگیر متن می شه و علی درگیر ریتم . کار هر دوشون خیلی خوب بود به نظر من

چقدر تفاوت های فردی بچه ها عجیب و جدی ین
احسان ا مدت کوتاهی نشست و رفت . حس کردم با این که موسیقی براش مهم اه ولی عرصه ی یادگیری اش تنگه یا به قول عمو حسن دیگران تمرکزشو بهم می زنن

روز خوش صدایی بود امروز . بچه های کوچکتر مرتب می خواستند که یه بار دیگه اولشو بزن
حالا دیگه کمابیش همه می تونن بگن
پاییز
پاییز
زیبا و دل انگیز

No comments: