Showing posts with label بم. Show all posts
Showing posts with label بم. Show all posts

Sunday, October 10, 2010

بم ، واقعیت ،آشفتگی های مضحک

دیروز صبح ، پیش از آغاز کارهای روزانه سارا با یک صحنه ای مواجه شد
هفت هشت تا از پسرها یکی از سرسره های فلزی رو کشیده بودند کنار دیوار و خودشونو به پشت بام همسایه رسونده بودند . همه از روی پشت بام آلومینیومی همسایه به سارا صبح به خیر گفته بودند

اوضاع به هم ریخت .همه ی مسئول ها احضار شدند و بحث و دلخوری مفصل

حوالی ظهر اوضاع کمی مرتب شده بود که دخترکان از مدرسه هاشون با سرویس سر رسیدند

آموزشگر کلاس اول متحیر خبر داد که حدیث با بقیه ی بچه ها نیومده . با مادرش تماس گرفتند و او هم بی خبر بود
با مدیر مدرسه تماس گرفتیم .بی نوا برگشت مدرسه تا دنبال بچه بگرده و در مدرسه هم نبود...دردسرتان ندهم .یکی دوساعت بعد در خونه ی دوست اش فاطمه پیدا شد . گویا معلم کلاس بچه ها رو برای کاری دو نفر دونفر گروه بندی کرده بود و گفته بود شما از این به بعد با هم این ! بنابراین با هم بودن دیگه

Saturday, October 09, 2010

مارمولک

سه تا دختر سوم دبستانی از مدرسه سر می رسند . ناراحت اند . توی مدرسه شون یه مارمولک دیده اند که کسی سرشو با بی رحمی کنده و هنوز زنده بوده
یکی شون تا جایی که تونسته داد و فریاد کرده و نذاشته بیش از این اذیت اش کنند و روی اون آب بپاشند
با تمام وجود نیازمند همدلی من بود . بالاخره گفت : خاله ،اگه خاله صفورا بود خیلی ناراحت می شد ، منم براش تعریف نمی کنم

بم ، واقعیت ، چهار

فرصت نمی کنم جزئیات روزهایی را که هر کدام به قدر 10 روز چگال می گذرند بنویسم

این روزها واقعا سنگین و شگفت انگیز سپری می شوند

17 مهرماه 1389 ، هفته ی دوم

یک هفته در میان پسرها صبحی ظهری می شوند اما دخترها صبح ها به مدرسه می روند
صبح
امروز به موفقیت خوبی دست پیدا کردم .به مدد بازی تویستر پسرکان سوم دبستان کمتر! به هم دمپایی پرت کردند . اگر کمک شب
گذشته ی بهادر نبود نمی دانم امروز چطور می گذشت

تویستر را همراه بچه ها روی زمین چسباندیم .چسباندن کاغذ رنگی ها فرایند زیبایی بود . بازی طبق انتظار با حاشیه ی لطیف پرتاب دمپایی به سمت هم و به سمت پنکه سقفی پیش می رفت . ولی این بار حقیقتا سه چهار نفر جذب بازی شده بودند و بقیه هم در حین شیطنت به ما می پیوستند

با آقای کروکی (آموزگار هنر انجمن ) همراه شدیم . زمان کلاس ها را کوتاه کردیم . حتی 45 دقیقه هم برای شروع زیاد به نظر می رسه . نیم ساعت با بچه ها بازی کردیم و گروه ها عوض شدند

کلاس های سوم و چهارم فقط به تویستر گذشت اما اول و دوم ها قصه و نقاشی هم داشتند . این بار فیلی توی جنگل به زرافه ای برمی خورد و ...باقی داستان

چهار پسرک اول و دوم به نقاشی کردن علاقمندند .حتی علی که فقط خط خطی می کند
با جواد و روح الله و علیرضا و مهرداد و حمید(کلاس پنجمی ها ) جداگانه دارم وارد مذاکره می شوم .تصورم بر این اه که رابطه ی موثر تری خواهد بود .سن حساسی دارند

صبح فرخنده ای بود

بعد از ظهر
بعد از ظهر شنبه شاید موفقیت آمیز ترین برنامه ی چند روز گذشته ام اجرا شد

از 2-2:30 و 2:30 -3 با دختر کوچولو ها تویستر بازی کردیم که باز خوش حال کننده بود

پس از اون تا پایان وقت انجمن ، با دو سری از دخترهای کلاس پنجم ( هر گروه 9 نفر ) نقشه ی ساختمان را تصویرکردیم . واحد اندازه گیری یک پای بلند بود . بعد از مدتی متوجه شده بودند که این واحد چقدر می تونه غیر دقیق باشه و مرتب اندازه ها را با هم چک می کردند

روند کار به این شکل بود که کاغذ بزرگی توی آلاچیق گذاشتیم . من مسئولیت پخش می کردم و بچه ها اندازه گیری می کردند . نتایج را با مداد روی نقشه می کشیدند و مدام اصلاح می کردند
درک تصویری و هیجان بالایی داشتند ، فراتر از انتظار من
با نقشه ی نهایی عکس گرفتیم و کلاس به پایان رسید
قرار گذاشتیم هفته ی آینده از روی نقشه فضاهای مدرسه را بررسی کنیم و برای بهتر شدن فضاهای موجود ایده پردازی کنیم

Friday, October 08, 2010

بم ، واقعیت ، سه

پرواز ، تاخیر ،سارا ، سحر ،ارتباط ، کامران ، خشونت ، علی ، مسئولیت ، واحد هنر ،تصویر گر ،ساز ساز ، بهادر ، رضایت ، بازی ، سروش ،محد ، مرضیه ،سکوت ؛هیاهو ، دلشوره ،نگرانی ،نگرانی

جواد ، روح الله ،نقشه ، مهرداد ، فوتبال ، شادی ، نگرانی

خیر ، نیکوکاری ، استرس ، نگرانی

من ،جایگاه ،دغدغه ، اندوه ، امید ، نگرانی