Monday, April 06, 2009

کردستان


کم انگیزه و تب دار راهی شدم.حس سفر نبود.سرپرست بسیار منت گذاشت و 5 صبح اومد دنبالم.کمترین بهانه ای دستم می رسید بی خیال می شدم.حتی بهانه ای به این کوچیکی که صبح ممکنه آژانس گیرم نیاد
به مدد ابر و باد و مه و سوسیس و سرپرست،به سمت یه معجزه ی دیگه روان شدم
باز هم .باز هم
کی باورش می شه؟تا کی ؟
هر بار به عکس سفرها نگاه می کنم،به خودم می گم:دیگه حتی اگه از این ناب ها گیرت نیاد،همین گنج ی که داری،برای یاد آوری و لذت باقی عمرت بس اه
باز ...باز
شگفتی
پا به کردستان پذیرنده،زنده،شیطون وپردل و جرات گذاشتیم
22 نفر کم آشنا
آشنایی چنان سریع رشد کرد که کم کم وحشت می کردیم
شب سوم توی راه و توی ماشینی که من درش حل شده بودم،از کودکی گفتیم.جوری که شاید سال ها صمیمیت برای گفتن و شنیدنش کم بود

سبزی تازه،هوای سرد پاک،گوسفند،چوپان ،همراه با"دوستانی از جنس بلبل"،ورقص های عزیز و به یاد موندنی

Friday, April 03, 2009

ترمیم

سرمستی بهاری دارم.شادی غیر منتظره رسیدن به سرچشمه..دریغ ام اومد که ننویسم

a thousend kisses deep

"you lose your grip
and then you slip
into the masterpiece..."

Thursday, February 26, 2009

...

برمی گردم به مدرسه...کمتروخسته تر
هنوز توان تعریف حکایت ندارم،امیدوارم که ببخشید

Wednesday, February 11, 2009

واقعیت

دوستان عزیزم...من امروز اخراج شدم

Friday, January 30, 2009

گل خونه

هزار اتفاق ریز و درشت درین چند ماهی که ننوشته ام
بزرگ شده ایم.دیگه نمی دونم این بزرگ شدن حاوی بار مثبت اه یا منفی

یک هفته ای است که به گل ها مشغول ام.در پرورش گل ضعیف بوده ام همیشه،زیر خط صفر...واین یکی از عقده های زندگی ام اه
این بار به طور جدی بهش حمله کرده ام.دوست حرفه ای و خاک خوب و پوکه و کود و قلمه و نور و ...خلاصه همه رو گرد آوردم ببینم می شه یه گلخونه ی کوچیک زد و جمع و جورش کرد؟
این یک هفته با گل ها عجیب شیرین بود.براشون ساز زدم،نه طوری که گوششون کر بشه.گاهی کمی ولی با مهر فراوون
ممکنه کمی ،فقط کمی به این طبیعت بی نظیر وصل بشیم؟

Monday, December 01, 2008

Thursday, November 20, 2008

ضایع

این کلمه رو خیلی دوست دارم به خصوص وقتی نوک زبونی استفاده اش می کنن."خانوم عکس ما رو پاک کنین.این چی اه؟خیلی ضایع شدیم ما!"یا این که..خانوم این آهنگ ضایع اه.ما نمی خونیمش

Thursday, November 06, 2008

عیال وار

باز به کوچولوها پیوسته ام.دلم برای کلاس هاشون،شیطنت و تازگی شون و بلاهتشون تنگ شده بود.گمان می کردم که دیگه جز دبیرستان،انتخاب مناسبی ندارم،اما کنار هزار اشتباه دیگه،این یکی را هم می پذیرم
کوچولوهای دوسال پیش ام،شاگردان امسال دبیرستان ام اند.بزرگ شده اند،ولی نه چنان که غیر قابل معاشرت
کوچولو های 4 سال پیش بسیار بزرگ شده اند.درگیر المپیاد و کنکور،گرفتار،دور،و بسیار عزیز
و فرزندان ارشدم،کوچولوهای 6 سال پیش،مثل همیشه بزرگ و ناب و غیر منتظره

Friday, October 31, 2008

افرا


می دونم.نمی نویسم...حیف اه

نمی نویسم...اما این مدت کم زندگی نکرده ام

اگه به تصادف به این جا سری زدین،بدونین دوستتون دارم

Saturday, October 11, 2008

راه یاب ایران

روزی سرانجام به" آنجا" می رسی/اما آن روز روزی است که آنجا دیگر/"آنجا" که می خواستی به آن برسی نیست
برگشتم.و به بهانه ی بازگشتم کتابی هدیه گرفتم به نام راه یاب ایران.داشتنش رو به شما که سفر های داخل کشور زیاد می روید خیلی سفارش می کنم
انتشارات فرهنگ معاصر/قیمت:9500 تومان

Tuesday, September 02, 2008

فا.سل


ارفع ده

امروز یکی از شاگردام یه جایی بهم پیشنهاد کرد که در دامن طبیعت یک ماهی آروم بگیرم
دهی است در 2.5ساعتی تهران،در جاده ی فیروز کوه.بالای کوه،20 خانوار ساکن اند توش
ده آبا و اجدادی شونه.خانواده شون چند تا خونه توی ده دارن،که گویا یکی دوتا شون بازسازی شده و بقیه کاهگلی یه
موبایل در پاره ای جاها خط می ده و به تازگی برق دار شده
یه سوپر مواد غذایی هم داره...بهترین چیز نیست؟
هفته ی آینده قراره باهاشون برم بررسی منطقه
حس خوبی دارم

Friday, August 29, 2008

Friday, August 15, 2008

planet earth

مجموعه چهارده قسمتی ای به دستم رسیده به این نام
مستند های طبیعت از کودکی محبوب ترین گروه فیلم های من محسوب می شدند.در سه چهار سالگی همراه پدر می نشستم و "غاز بقال"تماشا می کردیم
هر قسمت از این مجموعه منو تا کجا که نمی بره.قله ی کوه ها،دل غارها،اعماق جنگل...روستا،دشت...گاهی متوجه نمی شم که این سفر مجازی یه.از دست بی حس ام و ثابت موندن فیگور بدن ام،می فهمم که مدت هاست توی فیلم غرق ام
برام خیلی عجیبه.شاید ده سال پیش مطمئن بودم جهانگردی یکی از مهمترین دلخوشی های زندگی ام خواهد بود.اما الان سال هاست که ازدرون بیشتر سفر می کنم،اشک می ریزم،می خندم،و با طبیعت همراه می شم
پاهام روی زمین اه،دلم با دنیاهای ناشناخته.زیباست و کمی ترسناک

Saturday, August 09, 2008

گنج

تا به حال چند بار این شانس رو داشته ام که پا به خونه هاشون بذارم وتوی خلوت اتاق شون سهیم بشم...گنج ها یکی یکی از توی گنجه ها بیرون کشیده می شن.چوب یه درخت که توی بچگی باهاش دوست بوده اند،یه برگ،چند تا سنگ،عکس ها...تا این جا،اگه هنوز محرم بوده باشی قفل دفترهای خاطرات می یان بیرون.نوشته ای برای شنیده شدن و حتی کمی که به عمق گنجه بریم،نقاشی ای
فضاهاشون مغناطیس عجیبی داره،دستخط های پر تلاطم که کاملا با روح و روان 15،16 ساله هم خوانی داره...و دریای مهری که به جریان می افته
زمان چه بی رحم می شه وقتی توی چنین فضایی می دوه

Friday, August 08, 2008

حال و هوا

به تب و تاب رتبه و انتخاب رشته و کلاس های تابستانی و تصمیم های جانانه برای باقی حیات می گذره این هفته ها
از رتبه ها شون راضی بودم.به جز هنری ها که کولاک کردند(2،3،3،5،21،34)،ریاضی ها سه رقمی های خوب و تجربی ها دو رقمی های خوب و تعداد زیادی سه رقمی داشتند...خلاصه،گمانم ازین مرحله رستگار بیرون اومدند
تصمیم دارم سه ماه پاییز به خودم فرصت مطالعاتی بدهم.جزییات این قسمت رو به زودی با تکلیف روشن تر خواهم نوشت
نکته زیبای آخری که دارم این اه :تا یک ساعت دیگه دارم می رم عروسی سمیه.جای دوستان خالی...به ویژه اون هایی که باهم رفتیم عروسی نیکی

Tuesday, August 05, 2008

..

و ما به شما ياد مي دهيم
كه چه چيزي را ندانيد
و كدام خاطره ئي خوشتر است
خواب ديدن
اينطوري كه شما مي بينيد
اصلا به صلاح تان نيست
اشك
اينطور كه شما مي ريزيد ، قطره قطره، اصلا معنا ندارد
به غلغل چشمه نگاه كنيد
مگر از اندوه است
و ما به شما ياد مي دهيم
كه چه رؤياهائي چه زمان هائي خوشتر است
در صورت مردودي
البته چاره نيست
به جهنم نيز مي رويد
پايان تنفس
به سلول هاي تان برگرديد
شمس لنگرودی