Sunday, September 09, 2007

در هم گوریدگی

شهریور برای مدرسه ها مثل اسفند برای اداره ها و شرکت ها می مونه.همه کارها به هم گوریده
گوریدن یک مصدر دوست داشتنی اصفونی یه.همه می دون،به طبع منم به همین ترتیب
طرح درس هام بسیار ناقص اه.سال تحصیلی جدید دو تا کلاس هنر اول دبیرستان و دو تا دوم دارم.و به احتمال زیاد همچنان انجمن موسیقی راهنمایی
دیوارهای مدرسه رنگ شده و با بچه ها داریم سعی می کنیم بورد و تابلو بسازیم.ماجرا لب مرزی یه.به محض این که مکث کوتاهی می کنیم،فورا تصمیم جدیدی گرفته می شه.اینه که حتی زیادم نمی شه وقفه ایجاد کرد...اما در کل روزگار بدی نیست
امروز اول دبیرستانی ها به شکل مضحکی معارفه شدن، درست هم زمان با اینکه من و یک خانوم معمار وسط حیاط داشتیم سر طراحی یک آبنمای بسیار زشت بحث می کردیم و تلاش می کردیم به معمار آبنما بفهمونیم که چه گندی داره می زنه
در مجموع اوضاع بحرانی یه.هر لحظه ممکنه که همه به جون هم بیافتیم.اما تا پیش از اون که کار به جاهای باریک بکشه،از شرایط راضی ام

Monday, September 03, 2007

حول حالنا الی احسن الحال

چقدر پر شتاب می گذره،این زمان هایی رو که باید لحظه لحظه شونو آذین بست
در دلم جشنی برپا می شه..دوستان قدیمی رو نزدیک حس می کنم،هر چند فرسنگ ها کوه و دریا با هم فاصله داریم
بچه ها زیبا و بی نظیر در نقطه های اوج خودشون ایستاده اند و آخرین دیدارها نزدیک اه
هوا بهتر شده،باد می وزه،هیچ گربه ای روی قفسه سینه ام نشسته نیست،به زودی پرواز می کنم و با سر توی بغل پاییز می افتم

Saturday, September 01, 2007

یاکریم دوم

یاکریم دومی هم مادر شد!با دوتا نوه قبلی می شه چهارتا
من مادر بزرگ معنوی 4تا یاکریم ام.خوبه دیگه.نه؟؟

Friday, August 31, 2007

از زادگاه

برگشتم،دیشب.از اصفهان
مثل همیشه سر زدن به فضاهای مجازی از اولین انتخاب هام بود.متوجه شدم چقدر همه کم می نویسیم..وبلاگ خودم که به فراموشخانه مبدل شده،غم انگیزه،اما به مدد فیلترینگ بسیار منسجم در این سرزمین،خودم هم به زور وارد می شم..با پست های الی بغض یک هفته ای ام اساسی ترکید.سال 86 برامون پر بوده از غم از دست دادن.کاش متوقف بشه،و یا کاش ما هر چه زودتر بفهمیم پشت معادلات خلقت چه داستانی خوابیده
کم می نویسم،اما کم زندگی نمی کنم
هفته گذشته نگرانی ها و غم های عمیق سه تا از بچه ها،آرام و قرار برام نگذاشته بود...دلداری و ماستمالی و کشف رمز شغلم شده بود..بالاخره وقتی کمی آروم شدن، سپردمشون به دست باد و زدم به چاک
سرزمین مادری بازهم گرم ترین مامن بود..مامان،بابا،مادربرزگ(منتظر،با چند قلاب بافی تازه برای من)عمه ها،خاله،دوست..رودخونه،درخت،سایه های تابستونی،کوه صفه
خوشحالم که گاه به گاه می بینمت و نه همواره

Thursday, August 23, 2007

سخت دلتنگ ام.هیچ وقت نتونستم جای خالی رو با کلمات مناسب پر کنم

Friday, August 17, 2007

کلمه

فعلا این ها رو در حد کلمه داشته باشین.شاید یه روزی
آقای الد فشن_ادبیات_محسن نامجو_بغض_توقع بیمارگونه_وبلاگ گروهی طرح درس_تنهایی_پیر چنگی_یک یا کریم دیگه

Wednesday, August 15, 2007


تردید

تردیدهای آموزشی ام تمامی ندارن.امروز سر کلاس موسیقی راهنمایی اصطکاک کوچیکی پیش اومد و بر خلاف انتظارم جریان ادامه دار شد.به طوری که در پایان کلاس یکی از بچه ها با تلخی زیادی راهی خونه شد
در راه برگشت مدام به این فکر می کردم که چه باید بکنم؟بگذارم تا متوجه رفتارش بشه یا این که دست به کار بشم و باهاش حرف بزنم؟نکنه دلش شکسته باشه؟نکنه کوچکتر از اونی یه که نکته رو بگیره و نتیجه این اتفاق فقط یه تلخی توی روحش باقی بذاره؟
خلاصه...از ظهر تا حالا کلافه دور خودم می چرخم و این چرخ زدن ها ادامه داره

Saturday, August 11, 2007

سرعت و نشاط

روزهای خوبی گذشته و روزهای خوبی پیش رو دارم.این رو به خوبی حس می کنم...شهریور رویایی،ماه پیشواز پاییز،به همراه رمضان رویایی تر
بچه ها می دون.پروژه های تابستون باید به ثمر بشینه.دیدنشون وقتی که به شدت کار می کنن،خیالمو کمی راحت می کنه.امروز یک سری قفسه رو با بدبختی از روی پشت بوم کشوندن پایین،رنگش زدن و قفل هاش رو عوض کردن.محصول ها رو به دقت توی قفسه ها چیدن و مشخصاتشونو ذکر کردن.4 ساعت رو بی وقفه کار کرده بودن و وقتی خداحافظی می کردن،سرخ و سرحال بودن
بازا که در هوایت خاموشی جنونم فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران

Tuesday, August 07, 2007

یادداشتی برای یکی از بچه هام

بغض بعد از ظهر،نامه کاغذی دوست،و یادداشت های هذیانی میم بلندم می کنه تا برات بنویسم...تا کی منتظر هم خوامیم موند؟زمان پیرامونمون شتاب گرفته.ما هم کمتر ازدیگران ترسو نیستیم.تو کمی شجاع تر و من کمی زخم خورده تر
سال هاست که از امنیت یک دوستی وام می گیرم و نا امنی رابطه دیگه ای رو سرپوش می ذارم.شاید هیچ وقت نتونستم اون چه رو که دلم می خواست،به حتی بخش کوچیکی از محبت های میم یا الف پاسخ بدم...شاید پاسخ اون ها رو به تو می دهم.ما آدم ها هنوز در هم می خزیم و امتداد پیدا می کنیم.به نظرت ناجوانمردانه است؟
اون ها قوی ترند،و مهربون تر...و من بی رحمانه امید می بندم که منتظرم خواهند موند.و تو ...زنده و شاداب و شکننده،کنار من راه می ری و گاهی به چشم هام نگاه می کنی
با تو باید چه کنم؟انصاف نیست اگه بخواهم تلاش کنم چیزی رو درتو تغییر بدهم.به دور و بر اتاقم نگاه می کنم...نقاشی هات،گوشه و کنار دفترهام،به چوب درخت عزیزت،به انعکاس صدات توی سازدهنی ام...و به چشم هات
در سرحد درخشندگی هستی،چه نیازی هست که چیزی رو در تو تغییر بدهم؟تو رسم دوستی رو عالی بلدی.ولی...با این نگرانیهای موذی ام چه کنم؟

Saturday, August 04, 2007


باز من دیوانه ام،مستم

فردا می رم سر کار،بالاخره از روی تخت بلند شدم
توصیفی برای این حس ندارم...شاید یک بار دیگه بهم فرصت زندگی می دن..یه زندگی،مثل بقیه آدم ها..فرصت زندگی

Monday, July 23, 2007

غروب

از حق نمی شه گذشت
دم دمای غروب تنهایی سختی داره...وقتی که روی یه تخت دراز کشیده باشی

Sunday, July 22, 2007

تصویر سازی

دیروز در کلاس یه تمرین تصویر سازی ذهنی انجام دادیم که ایده اش از تمرین های کتاب لئوناردو سرزد و من ادامه اش دادم..چشم ها رو بستند و قرار شد برن کنار ساحل و همه صداها رو بشنون،همه بوها،لمس شن های نرم زیر پا،گوش ماهی...5 دقیقه ای هیچ چیزی اضافه نکردم،قرار شد در تصویرشون پیش برن
بعد از 5 دقیقه گفتم یکی از بهترین هاتون داره با دوچرخه از دور می یاد،تصویر رو امتداد بدین..10 دقیقه بعد که به آرامی پیشنهاد کردم چشماتونو باز کنین.کمتر کسی مایل بود ازین سفر برگرده.وقتی بالاخره برگشتن،همه چیز تغییر کرده بود.انگار روی پوستشون رطوبت نشسته بود.گفتم بنویسین..مدادها رو گذاشتن روی کاغذ و تقریبا تا پایان کلاس دیگه برنداشتن
این تمرین به تقویت تصویر سازی کمک می کنه و در ضمن تجربه خیلی زیبایی یه.توصیه می شه که شب ها قبل از خواب یا صبح ها،بعد از بیدار شدن توی رختخواب انجامش بدیم.تجربه اش کنین

Saturday, July 21, 2007

راز

در توان طبیعت نیست که لئوناردوی دیگری بیافریند
این جمله شاید اولین جمله تکان دهنده این کتاب اه،و بعد از اون،دائما تکون می خورم.این دو روز گمانم 6 ریشتری لرزیده ام
دوست دارم هفت اصل یا هفت راز داوینچی رو اینجا بنویسم
کنجکاوی:کنجکاوی سیر نشدنی در برخورد با زندگی و تلاش بی امان برای یادگیری مستمر
تجربه اندوزی:تعهد و آزمودن دانش از طریق تجربه،مداومت و میل به درس گرفتن از اشتباهات
تقویت حواس:پالایش پیوسته حواس و به خصوص حس بینایی به منظور جان بخشیدن به تجربه ها
توجه به ناشناخته ها:توجه به رو به روشدن با ابهامات،پیچیدگی ها و تردیدها
نگرش مجموعه ای:تعادل علم و هنر،منطق و تصور
توجه به جسم :پرورش زیبایی،وقار،مهارت،آمادگی جسمانی و حالت
تفکر مرتبط:توجه به ارتباط متقابل میان همه اشیا و پدیده ها

Friday, July 20, 2007

داوینچی

کاش هزار تا دست و پا و مغز و جون داشتم.اون وقت با یکی اش سعی می کردم تاثیر گذار های عمرمو معرفی کنم.شاید به درد کس دیگه ای هم بخوره
الان دارم کتابی می خونم به اسم "چگونه می توانیم مانند لئوناردو داوینچی فکر کنیم؟" .می خونم البته واژه برازنده ای برای این کار نیست.دارم کتابو به خودم تزریق می کنم.هر لحظه جریانشو زیر پوستم حس می کنم.اگه الان هم متوقف شدم،برای این بود که نفس ام از کشف یک جمله کتاب بند اومد
عصر براتون گوشه هایی ازش خواهم نوشت،امیدوارم

Thursday, July 19, 2007

به چه کارهایی مشغولم؟

جمع بندی می کنم و می رم جلو.درس هایی که پارسال داده ام،وپیارسال،عکس،فیلم،خلاصه...به قول شهرزاد خارجی شده ام
درس می دم.درس شیرینی که عصاره تجربه سه ساله کارگاهم اه،به اسم طراحی و تولید پروژه های کوچک در آمد زا در مدرسه!اسم باشکوهی داره.نه؟ولی رسمش بهتر از اسمش اه.خیلی خوشحالم که بچه ها درگیراندیشه طراحی شده ان..و به طور بی شرمانه ای خوشحالم که از این اندیشه دیگه رهایی نخواهند داشت
درس سال بعد رو جمع و جور می کنم.هنوز خیلی عقب ام
معاشرت می کنم.دور و برم پر شده از خارجی.از خواهر و دوست و آشنا.باز تابستون شده.همه برگشته ان تا گرمای دلچسب وطن رو از دست ندن
کتاب می خونم،می شورم،جارو می کنم،گاهی فیلم می بینم،ساز می زنم،می خندم،دعا می کنم،بغض می کنم،عروسی می رم،ادامه می دم...ادامه دارد

Saturday, July 14, 2007

اعلام حضور

دلم براتون تنگ شده.امکاناتم نابود شده.حرف ها دارم

Sunday, July 01, 2007

تولدت مبارک

سه روز بود که چشمم به این صفحه روشن نشده بود.گمان کردم بلاگر هم فیلتر شد،اما می بینم هنوز این اتفاق نیافتاده...هر چند عادت کرده ایم که به سادگی از دلخوشی های کوچکمون صرف نظر کنیم و دم نزنیم...چه اهمیتی داره؟بلاگر هم بسته بشه
ولی اهمیت داره.باور کن یاسی.تو داری از همه چیز کوتاه می آیی.از سیاست،اجتماع،مناسبات اقتصادی،از روزمره های کوچیکت
بگذریم
یاکریم کوچولو ها دیروز به دنیا اومدن.این پرنده های تنبل چقدر اسم دارن.پاختر،یا کریم،کفتر،موسی...کوچولوها با خودشون هیجان زیادی همراه آورده ان.ولی همچنان نگرانی حمله گربه وجود داره.برای این زن و جوجه هاش دعا کنین