Friday, September 22, 2006

نامه

این نامه آبراهام لينكن به آموزگار پسرش رو سال هاست می خونم و هر بار برام جالب اه

او بايد بداند كه همه مردم عادل و صادق نيستند، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد. به او بياموزيد به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت مي‌شود. به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست

مي‌دانم كه وقت مي‌گيرد اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد. به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر داريد. به او نقش و تأثير مهم خنديدن را ياد‌آور شويد

اگر مي‌توانيد به او نقش مؤثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود. به گل‌هاي درون باغچه و به زنبورها كه در هوا پرواز مي‌كنند، دقيق شود
.
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به پسرم ياد بدهيد با ملايم‌ها، ملايم و با گردن‌كش‌ها ، گردن‌كش باشد. به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف‌ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي‌رسد انتخاب كند.ارزش‌هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد.اگر مي‌توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند. به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد.به او بياموزيد كه مي‌تواند براي فكر شعورش مبلغي تعيين كند، اما قيمت گذاري براي دل بي‌معناست
به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي‌داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد.در كار تدريس با پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد. بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد

8 comments:

Anonymous said...

عالی بود
تو مایه های نامه علی به مالک اشتر و اینا

Anonymous said...

کی و چطور می تونه اینها را به کسی اموخت وقتی که هزار امزوش دیگه در طول روز خلاف این را از ادم انتظار دارن؟چرا هیچ کس اینها را به من نیاموخت؟

یاسمن said...

نمی دونم...این سوال من هم هست.ولی این خواهش ها زیباست.نیست؟من دلم می خواد در ذهنم حکشون کنم.شاید آدم به سمتشون بره

nahid said...

ولی می دونی؟ به نظر من خیلی از اون چیزا ، چیزایی ان که خود باباهه باید به پسرش یاد می داده. یعنی درسایی هستن که آدم باید تو خونواده بگیره . .

Anonymous said...

Salam Yasi,
Man Behdadam,
az webloget khoosham oomad,
bazam miyam.

Anonymous said...

خانوم ناهید خانوم
فرمایش شما کاملا متین اه ولی اون موقعا رسم بوده که بچه ها (حداقل در طبقه های بالا) از بچگی یه معلم سرخونه داشتن که بیشتر زندگی شون با اون میگذشته.
باز هم میگم فرمایش شما کاملا متین اه.

Anonymous said...

اغراق نمی کنم
قسمتی از آرشیوت را خواندم
آرزوی معلمی مثل تورا داشتم در دوران دبیرستان

Anonymous said...

خیلی خوب بود.مرسی